تبلیغات
كوچه سرگردانی - ارتفاع پست
شنبه 4 مهر 1388

ارتفاع پست

   نوشته شده توسط: علیرضا    نوع مطلب :

ارتفاع پست

كارگردان: ابراهیم حاتمی‌كیا
نویسنده: اصغر فرهادی
تهیه كننده: مؤسسه فرادیس – منوچهر محمدی
خلاصه فیلم:
قاسم مقدس، جنگ‌زده‌ای است كه در طول هشت سال دفاع مقدس در آبادان با فروش آب و انجام كارهای متفرقه، گذران زندگی كرده است. او همچنین به مادر و سه برادر همسرش ( مالك، حسن و مهدی ) كمك‌هایی نیز كرده است. بعد از جنگ، فشار اقتصادی، بیكاری، كمبودآب و مسئله‌ی امنیت، عرصه را بر قاسم تنگ كرده؛ به نحوی كه تصمیم می گیرد هواپیمایی را كه از آبادان، عازم بوشهر- بندرعباس است را برباید. قاسم، نرگس، همسر پا به ماهش را ( لیلا حاتمی ) از قصد خویش آگاه می‌نماید و برای آن كه در تصمیمش خللی وارد نشود، برای همه‌ی بستگان خود با فروش وسایل زندگیش، بلیط هواپیما تهیه می‌كند. او به غیر از خود، همسر و فرزند شش ساله‌ی عقب‌مانده‌اش، برای مادر زن، سه برادر، همسر، داماد، خواهر و فرزندانشان و دو دوستش به نام‌های عباس و ابوالفضل بلیط هواپیما خریداری می‌كند. به غیر از نرگس، هیچ یك از نیت قاسم اطلاعی ندارند. همچنین قاسم، اسلحه‌ای را تهیه كرده است؛ اما در روز پرواز، نرگس كه با این كار مخالف بوده اسلحه را عمداً در خانه جا می‌گذارد. قاسم مجبور می‌شود به تنهایی به خانه مراجعه كند و اسلحه را بیاورد.
هواپیمای كوچك، مسافران و بستگان قاسم همگی آماده‌ی پروازند؛ اما اثری از قاسم نیست. سرانجام با تأخیر، قاسم به فرودگاه می‌رسد. برای عبور از بازرسی، سعی می‌كند اسلحه را در شلوار كودكش جاسازی نماید. اما نرگس كه می‌ترسد كودكش در این ماجرا اذیت شود، علیرغم مخالفت قاسم، اسلحه را برداشته و به سرعت دستشویی را ترك می‌كند. قاسم و بستگان به طرف بازرسی حركت می‌كنند. او نگران بازرسی نرگس است. به كمك مادرزن، نرگس را از بازرسی رد می‌كند؛ به نحوی كه او موفق می‌شود اسلحه را عبور دهد. هواپیما به پرواز درمی‌آید. صندلی قاسم و نرگس در جلوی هواپیما، مقابل مأمور امنیت پرواز ( با ظاهر مذهبی ) است كه آنها را تحت نظر دارد. به ناگاه مأمور امنیت پرواز به سوی قاسم آمده و از او می‌خواهد اسلحه‌اش را تحویل دهد. قاسم و نرگس نزدیك است از این حرف، قالب تهی كنند. مأمور به آنها می‌گوید: « از گیت به ما اطلاع داده‌اند فرزند شما یك اسلحه‌ی اسباب‌بازی دارد.
خواهش می‌كنم تا پایان پرواز آن را به ما تحویل دهید. » قاسم كه خیالش راحت می‌شود نفسی تازه كرده و با خوشحالی از نرگس می‌خواهد اسلحه‌ی كودك را تحویل بدهد. قاسم به نرگس می‌گوید: « به غیر از این مأمور، مأمور دیگری نیز در بین مسافران وجود دارد كه تاكنون نتوانسته او را شناسایی كند. »
سپس از نرگس می‌خواهد اسلحه را به او برگرداند. نرگس كه از ابتدا با این كار مخالف بود، به او می‌گوید كه نتوانسته اسلحه را به داخل هواپیما بیاورد. قاسم از این حرف شكه شده و از هم، وا می‌رود. او كه تمام نقشه‌هاییش را نقش بر آب می‌بیند و نزدیك است قلبش از حركت باز ایستد، به ناگاه اسلحه‌ای را زیر پیراهن مأمور امنیت پرواز مشاهده می‌كند. او تصمیم می‌گیرد در یك فرصت مناسب، اسلحه را از مأمور برباید و به نقشه‌ی خود مبنی بر هواپیماربایی، جامه‌ی عمل بپوشاند. به غیر از قاسم و بستگان و دوستانش، افراد دیگری از جمله یك زن و شوهر به همراه دو پسر جوانشان، پدری به همراه دختر جوانش، تاجری با ریش پروفسوری و دختر 20 ساله‌ی خلبان در هواپیما وجود دارند. به هنگام پذیرایی به ناگاه قاسم دعوای ساختگی را با همسرش به راه می‌اندازد.
هواپیما شلوغ شده و با چند نفر درگیر می‌شود. ناگهان آب جوش روی صورت مأمور امنیت پرواز ریخته و او دچار سوختگی می‌شود و بی‌حال روی زمین می‌افتد. قاسم از این فرصت استفاده كرده، اسلحه را از دور كمر مأمور می‌رباید و او را به اسارت می گیرد. همه ی مسافران، حتی بستگان، وحشت زده به قاسم و عمل او نگاه می‌كنند. مادرزنش او را نصیحت می‌كند كه دست از این كار بردارد؛ اما او نمی‌پذیرد و تهدید می‌كند؛ اگر مأمور دوم، خود را تا شماره‌ی 10 معرفی نكند، همكارش را خواهد كشت. كسی حاضر نمی‌شود خود را به عنوان مأمور معرفی كند. سرانجام با اصرار مادر نرگس از كشتن مأمور صرف نظر كرده و از یكی از بستگان و برادر خانمش می‌خواهد كه ساك‌های دستی مسافران را بگردند؛ اما چیزی نمی‌یابند. قاسم به كمك دوستش، مأمور را به كمك نوار چسب، محكم می‌بندند. خلبان كه از ماجرا بی‌اطلاع است، از مسافرین می‌خواهد كمربندهای خود را محكم ببندند؛ زیرا تا دقایقی دیگر در فرودگاه بوشهر به زمین می‌نشینند. قاسم باید به كابین خلبان برود اما چگونه مسافران را كنترل كند؟ به ناچار از یكی از دوستانش به نام عباس می‌خواهد اسلحه را تحویل بگیرد و اگر كسی هوای خیانت به سرش زد، به او امان ندهد. سپس به نزد خلبان رفته و او را از ماجرا باخبر می‌سازد. كمك‌خلبان قصد دارد ماجرا را به برج كنترل اطلاع دهد، اما قاسم نمی‌گذارد. خلبان سعی در پشیمان كردن وی دارد اما قاسم همچنان مصمّم است. او به خلبان می‌گوید اكر هواپیماربایی را اطلاع دهد، در ابتدا از آنها می‌خواهند كه به بندرعباس بازگردند و اگر اجابت نشود، هواپیما را با موشك جنگی، نابود می‌كنند و دیگر هیچ كس زنده نمی‌ماند.
خلبان به وی می‌گوید اگر عوض شدن مسیر و هواپیماربایی را به برج اطلاع ندهد، ممكن است در راه با هواپیمای دیگری برخورد كنند. با این استدلال، قاسم می‌پذیرد كه ربودن هواپیما را به برج كنترل اعلام كند و می‌گوید كه هواپیما باید به سوی دوبی حركت كند و اگر در این كار اشتباهی صورت گیرد، دختر جوانش را خواهد كشت. در قسمت مسافران، مادر نرگس سعی دارد اسلحه را از دست عباس بگیرد؛ اما او اظهار می‌دارد كه قاسم رفیقش است و او نمی‌تواند به وی خیانت كند. نرگس كه می‌بیند مادر دارد موفق به گرفتن اسلحه می‌شود، اسلحه را از عباس گرفته و بر روی شقیقه‌اش می‌گذارد و مادر را تهدید می‌كند كه اگر جلوتر بیاید، خود را می‌كشد.
مادر عقب‌نشینی كرده و قاسم از كابین برمی‌گردد. وضعیت را كه چنین می‌بیند، برادران نرگس را مورد خطاب قرار داده و می‌گوید: به غیر از خواهرتان، یك باغیرت پیدا نمی‌شد كه به این غائله خاتمه بدهد؟ مگر برای ایشان كم زحمت كشیده است؟ مالك، مهدی و حسن، تصمیم می‌گیرند كه با قاسم صحبت كرده و او را از انجام این عمل، منصرف سازند. اما به هنگام گفتگو با تحریك برادر كوچك‌تر ( مهدی ) مالك نیز با او همراه شده و از قاسم می‌خواهند آنها را نیز هر كجا كه می‌رود، با خود همراه سازد. حسن با پیشنهاد ایشان مخالفت كرده و آنان را به باد انتقام می‌گیرد. كم‌كم مسافران كه وضعیت را این‌گونه می‌بینند، ماهیت اصلی‌شان را بروز می‌دهند. خواهر قاسم موافق اوست؛ اما شوهرش با قاسم به مخالفت برمی‌خیزد. مسافری كه با دخترش آمده به وی اجازه می‌دهد حجاب را از سرش برداشته و آرایش نماید. زن و شوهری كه دو پسر جوان دارند، به غیر از خانم، مابقی موافقند كه از این فرصت استفاده كرده و به خارج پناهنده شوند.
عباس و ابوالفضل نیز موافقت خویش را برای همكاری با قاسم اعلام می‌دارند. عباس از داوطلبان پناهندگی، ثبت‌نام می‌كند. قاسم به كابین خلبان برگشته و در خصوص فرود در دوبی از خلبان سؤالاتی می‌پرسد. كمك‌خلبان به وی می‌گوید كه فرودگاه دوبی اجازه‌ی فرود نداده و گفته با قرار دادن خودرو در باند فرودگاه از نشستن آنها جلوگیری می‌كند. قاسم این گفته را نپذیرفته و خود با بی‌سیم با فرودگاه دوبی تماس گرفته و به عربی صحبت می‌كند و آنها را به كشتن مسافران، تهدید می‌كند. خلبان به وی می‌گوید كه بار دیگر تلاش خود را برای كسب موافقت فرودگاه دوبی، می‌نماید. قاسم دوباره به قسمت مسافران بازگشته و با نرگس گفتگو می‌كند. او قاسم را مورد انتقاد قرار داده و می‌گوید: تو به من قول دادی كه خونی از دماغ كسی نمی‌ریزد و همه چیز به خوبی تمام می‌شود.
قاسم با شرمندگی به همسر باردارش می‌گوید: نرگس جان، همه‌ی تلاشم را كردم، ولی خودت كه دیدی، نشد. ناگاه قاسم دختر یكی از مسافران را می‌بیند كه حجاب را از سر برداشته و آرایش كرده است. به دختر اعتراض كرده و می‌گوید: ما برای قرتی‌بازی نیامده‌ایم. ما چون تو آبادان بیكاری، فقر و ... بود، اقدام به چنین كاری كردیم. هر كس می‌خواد این قرتی‌بازی‌ها رو بكنه، همراه ما نیاد؛ زیرا ما همان مرد و زنی كه قبلاً بودیم، در خارج هم هستیم. تاجر جوان به مالك می گوید كه پیشنهاد اكازیونی دارد و از او می خواهد وی را نزد قاسم ببرد. تاجر به قاسم می‌گوید كه دوبی به آنها پناهندگی نخواهد داد. بهتر است به اسراییل بروند. اما قاسم كه اسراییل را دشمن می‌داند، با او مخالفت می‌كند. تاجر كه در اصل همان مأمور دوم امنیت پرواز است، ( و قاسم موفق به شناسایی‌اش می‌شود ) در یك فرصت مناسب، موفق می‌شود اسلحه‌ای را كه نزد مهماندار پنهان بوده پس گرفته و قاسم را گروگان بگیرد و همكارانش را نیز وادار به تسلیم نماید. وضعیت كه تغییر می‌كند، مسافران نیز تغییر ماهیت می‌دهند.
قاسم به جای دیگر منتقل و با دستبند به میله‌ای در هواپیما بسته می‌شود. وی از مأمور می‌خواهد كه در فرصت باقیمانده، نرگس و فرزندش را ملاقات كند تا وصیت و حرف‌هایش را به وی بگوید. مأموری كه گروگان بوده، كینه‌جویانه با مسافران برخورد كرده و می‌خواهد از تك‌تك ایشان انتقام بگیرد. او با تهدید خلبان، هواپیما را كه در آستانه‌ی ورود به فرودگاه دوبی است، به مسیر بندرعباس باز می‌گرداند. مأمور دوم او را نصیحت می‌كند كه دست از این كارها بردارد، زیرا امكان شورش مسافرین وجود دارد؛ اما وی به حرف‌های او گوش نمی‌دهد. نرگس با كودكش به نزد قاسم آمده و با او صحبت می‌كند كه در خصوص اسلحه به او دروغ گفته و اسلحه را به وی نشان می‌دهد. فرزند را پیش قاسم می‌گذارد و با اسلحه‌ی پُر به كابین مسافران می‌‌رود. قاسم با داد و فریاد قصد دارد جلوی نرگس را گرفته و بقیه را باخبر سازد؛ اما با شیندن صدای چند تیر، ساكت شده و مات و مبهوت اطراف را می‌نگرد. بعد از درگیری، مشخص می‌شود نرگس، مالك و مأموران، زخمی شده‌اند. هواپیما مجدداً به دست قاسم و یارانش می‌افتد. خلبان متعجب از سرعت تغییر و تحول وقایع با تهدید مالك، دست قاسم را باز می‌كند. او نگران به سوی نرگس رفته و وی را زخمی، كف هواپیما مشاهده می‌كند. بر اثر تیراندازی، برق هواپیما قطع و یك موتور از كار می‌افتد. خلبان ناچار است در منطقه‌ای بین دوبی و بندرعباس، فرود اضطراری نماید؛ اما كجا، معلوم نیست.
درد زایمان نرگس، شدت می‌گیرد و به كمك مادر و دیگر مسافران زن، كودك نرگس در شرایطی به دنیا می‌آید كه هواپیما در حال فرود اضطراری است. هواپیما با تكان‌های شدید متوقف می‌شود. همزمان صدای گریه‌ی كودك به گوش می‌رسد. مادر، نوزاد را به دست نرگس و سپس قاسم می‌دهد. یكی تصور می‌كند در محیط جنگلی فرود آمده‌اند. به عبارتی هر كس منطقه را از دید خود تغییر و تفسیر می‌كند. در سكانس پایانی از دید نرگس پرنده‌هایی را در حال پرواز مشاهده و در عینك كودك عقب‌مانده، دریایی مواج را مشاهده می‌كنیم؛ گویا به مكان امنی رسیده‌اند.
نقد فیلم:
به نظر می‌رسد حاتمی‌كیا سوژه را از یك ماجرای واقعی اخذ كرده باشد. سال گذشته در مسیر پرواز آبادان به بندرعباس، یك خانواده‌ی جنوبی سعی كرد هواپیما را برباید كه با هوشیاری مأموران امنیت پرواز این توطئه با شكست روبه‌رو شد.
البته در آن ماجرای واقعی دو مأمور امنیت پرواز به شدت شكنجه و زخمی شدند؛ به حدی كه تا هفته‌ها در بیمارستان بقیه‌الله تهران بستری بودند. همچنین به نظر می‌رسد حاتمی‌كیا سعی كرده « ارتفاع پست » را چون آژانس دیگری در آورد و یا حداقل چون « آژانس شیشه‌ای » شخصیت‌های خود را عمق بخشیده و همچون یك روانشناس خواستگاه و انگیزه‌های رفتاری هر یك شخصیت‌ها را تبیین نماید؛ اما مقتضیات زمانی و مكانی هر یك از قهرمانان دو فیلم با یكدیگر تفاوت دارد. اول آن كه در « آژانس شیشه‌ای » حاج كاظم چاره‌ای به جز تصرف آژانس و تهدید با اسلحه نداشت زیرا عباس به زودی شهید می‌شد ( زمان تنگ و محدود بود ) دوم آن كه: در آستانه‌ی عید، ادارات در حال تعطیل شدن بودند؛ چنان‌كه در بنیاد جانبازان نیز چنین مشكلی وجود داشت و سوم آن كه: زمانی چندانی به پرواز هواپیمای عازم آلمان، باقی نمانده بود؛ اما این اضطرارها در « ارتفاع پست » وجود ندارد. ظاهراً مشكلات اقتصادی، بی‌كاری، كمبود آب و مشكل امنیت سبب گردید كه قاسم اقدام به ربودن هواپیما نماید. آیا حقیقتاً برای رفتن به آن طرف آب‌ها، هیچ راهی به جز هواپیماربایی وجود نداشت؟ آیا آن اضطرار زمانی كه برای كاظم وجود داشت، برای قاسم نیز وجود دارد؟ آیا آن اضطرارهایی كه برای كاظم نسبت به حال عباس وجود داشت، برای قاسم نیز چنین ضرورتی وجود دارد؟ قاسم كه به دنبال امنیت بود، به چه دلیل شیوه‌ی هواپیماربایی را بر می‌گزیند؟ آیا بهتر نبود برای رفتن آن طرف آب‌ها از كشتی كه مخارج كمتری داشت، استفاده می‌كرد و این همه جان خود و اطرافیان را به خطر نمی‌انداخت؟ شاید بتوان گفت كارگردان به این وسیله خواسته هشداری به مسئولین كشور در خصوص رسیدگی به مسایل و مشكلات مردم جنگ‌زده بدهد. اما چرا با این شیوه؟
امروزه هواپیماربایی، یكی از شیوه‌های تروریستی به حساب می‌آید. اگر هواپیماربا، چه از روی حق و چه ناحق، دست به این اقدام بزند، از جنبه‌ی افكار عمومی، محكوم است. تفكر و هشدار درست، چگونه می‌تواند در قالب یك عمل زشت بین‌المللی، زیبا و از روی محرومیت و مظلومیت تلقی شود؟ حاتمی‌كیا در این فیلم ثابت كرد باز هم یكی از مهم‌ترین فیلم‌سازان عرصه‌ی سینمایی كشور است. كارگردانی قابل قبول او در این فیلم، اساساً با هیچ فیلمی در جشنواره قابل قیاس نیست. بیش از 95% فیلم در یك محیط بسته انجام می‌پذیرد. با گذشت 90 دقیقه از فیلم، هنوز مخاطب مشتاقانه حاضر نیست از صندلی سینما جدا شود و تمایل دارد بداند جایی كه خلبان، هواپیما را فرود آورده، كجاست؟ دیالوگ‌ها آن چنان است كه جبران عدم تنوع لوكیشن‌ها را می‌نماید. از سوی دیگر، حاتمی‌كیا موفق شده بازیگری خوب، همراه با لهجه‌ی خوزستانی را از هنرمندان فارس‌زبانی چون لیلا حاتمی و گوهر خیراندیش، بگیرد كه این همه، مهارت حاتمی‌كیا را در فیلم‌سازی نشان می‌دهد اما این مهارت، باعث نمی‌شود كه نقاط ضعف فیلم را نادیده بگیریم؛ زیرا كه مایلیم زحمات او، چه از نظر فنی و چه محتوایی، تأثیرگذار و خالی از اشكال و یا با كمترین اشكال باشد. یكی دیگر از نكات مثبت فیلم، این بود كه كارگردان تا حدودی موفق شد خواستگاه و انگیزه‌های مختلف آن دسته از مسافرانی كه خود را همراه قاسم می‌دانستند، مورد بحث و كنكاش قرار دهد. به واقع به غیر از نرگس، قاسم هیچ یار و غم‌خواری نداشت. هر كس از ظن خود، یار قاسم شده بود. نكته‌ی دیگر آن كه كارگردان، آن جا كه موضوع به نحوی به حكومت ایران و یا افراد حزب‌اللهی و مذهبی بر می‌گردد، به گونه‌ای آنان را خشن و ضد مردم جلوه می‌دهد. به عنوان مثال وقتی قاسم به كابین خلبان می‌رود، می‌گوید: « اگر هواپیماربایی را اعلام كنید، هواپیمایی از فرودگاه بوشهر به سوی آنها خواهد آمد و در ابتدا از آنها خواهد خواست كه به بوشهر بازگردند، اگر بازنگردیم، با موشك ما را خواهند زد و هواپیما سقوط می‌كند »
و یا این كه قاسم در جلوی مسافران می‌گوید: « به محض این كه ما پایمان را در وطن عزیز گذاشتیم، ما را یك راست می‌بردن دادگاه، بدون سؤال و جواب، ما را می‌گذاردند گوشه‌ی دیوار و تق تق تق تق، تیر باران. »
و یا این كه مأمور امنیت پرواز، خطاب به قاسم می‌گوید: « ولی بالاخره یه روزی زیارتت می‌كنم. اون وقت من می‌دونم و تو » در جایی دیگر مادرزن قاسم از مأمور امنیت پرواز زخمی شده، دلجویی می‌كند اما پسرش مهدی می‌گوید: « التماسش نكن ننه، یادت رفته چه به روزم آوردن؟ یادت رفته؟ ببین، ببینید، همینا به خاطر به استكان كوفتی، 30 تا شلاق بِهِم زدند ( بدن شلاق خورده‌اش را به مسافرین نشان می‌دهد ) یادت رفته چه قدر نفرینشون كردی؟ یادت رفته؟ صد سال سیاه هم دیگه برنمی‌گردم ایران. »
در جایی دیگر، قاسم خطاب به تاجری كه در اصل مأمور دوم امنیت پرواز است، می‌گوید: « ما می‌خواهیم برویم به جایی كه هشت ساعت كار باشه، هشت ساعت استراحت و هشت ساعت هم پیش زن و بچم؛ یه جایی كه به ما توهین نشه » در صحنه‌ای دیگر، مأمور امنیت پروازی كه زخمی است، بعد از آن كه هواپیما از دست قاسم خارج می‌شود، برای حفظ موقعیت خود، بدون در نظر گرفتن جان مسافرین و یا این كه هواپیما دارای سوخت است یا خیر، وقتی مشاهده می‌كند خلبان در حال فرود در فرودگاه دوبی است و نمی‌تواند او را مجبور به پرواز كند، با تهدید اسلحه، خلبان را مجبور می‌سازد كه هواپیما را از زمین بلند كرده و به طرف بندرعباس بروند. در ادامه با حرص به او می‌گوید: « آن جا كه پای آبرو و حیثیت كشورم مطرح باشه، هیچ مسئله‌ای نمی‌تونه دل منو بلرزونه. من تعجب می‌كنم شما كه سال‌های سال اون ور بودید، باید اسم گارد آهنین رو شنیده باشین؛ به ما می‌گن گارد آهنین » و سپس خلبان او را مسخره می‌كند و ... چهره‌ی مأمور زخمی شده‌ی امنیت پرواز، آن چنان عقده‌ای و كینه توزانه است كه هیچ كس حس همراهی را در بیننده برنمی‌انگیزد. در انتها وقتی هواپیما در جزیره‌ای فرود می‌آید، مخاطب از زبان این مأمور می‌شنود: « این جا هر كجا كه هست، آمریكا نیست. »
چون مخاطب با او همذات پنداری نكرده و او را به عنوان یك چهره‌ی منفی ارزیابی می‌كند، دشمنی او با آمریكا را نیز از یك فرد عقده‌ای و كینه‌توز، نمی‌پذیرد. به عبارت دیگر دشمنی با ‌آمریكا را گفته‌ی عقده‌ای‌ها ارزیابی كرده و مخالفت با آمریكا به مسخره گرفته می‌شود. چنان كه پخش همین قسمت از زبان مأمور، خنده‌ی همه تماشاچیان سینما را سبب گردید. یك تحلیل دیگر از كلیت فیلم، این است كه هواپیما به منزله‌ی نمادی از جامعه‌ی ایران است كه اكثریت جامعه از وضعیت موجود، ناراضی‌اند. ( همچنین كه در هواپیما دیده می‌شود ) هواپیمای در حال پرواز در ابتدا موتور سمت راستش از كار می‌افتد؛ یعنی كاركرد راستی‌ها در جامعه از عمل بازمانده است.
هواپیما تنها با موتور سمت چپ حركت می‌كند یعنی نمادی از وضعیت فعلی جامعه؛ اما كارگردان معتقد است این موتور سمت چپ نیز تا حدی می‌تواند هواپیما را به جلو براند. بعد از مدتی همین موتور نیز از كارایی باز می‌ماند. ناجی این هواپیما، خلبانی است كه با گرایشات ملی‌گرایانه در حالی كه تحصیل كرده‌ی خارج است و دخترش نیز كلمه‌ای فارسی نمی‌داند، هواپیما یعنی این جامعه‌ی كوچك را نجات می‌دهد. نكته‌ی دیگر محلی است كه هواپیما فرود می‌آید. قاسم به دنبال جایی بود كه در آن بیكاری، ناامنی، بی‌آبی، فقر، بی‌حرمتی، اعتیاد، و شرمندگی برای زن و فرزند وجود نداشته باشد. مأموران امنیت پرواز، مایلند در بندرعباس و یا بوشهر و یا هر جایی از خاك ایران، فرود آیند. سرانجام خلبان در مكانی هواپیما را فرود می‌آورد كه گویا جزیره‌ی امن و مورد نظر همین جاست. كمك خلبان به خلبان می‌گوید: « چه كار كنیم؟ » خلبان: « مسیر دوبی از بندرعباس نزدیك تره. همین مسیر رو ادامه می‌دیم. » كمك خلبان: « با این سوخت مطمئنم هیچ قبرستونی نمی‌رسیم. » خلبان: « به اعصابتون مسلط باشید آقا » كمك خلبان: « پس بهتره به فكر ناكجاآباد خودمون باشیم » خلبان: « پیشنهاد خوبیه. كجا؟ » كمك خلبان: « چه می‌دونم، یه جزیره، یه خشكی، یه قبرستون. بنابراین این ناكجاآباد یا مدینه‌ی فاضله، جایی است كه هواپیما فرود آمده است. جایی كه نه ایران است و نه دوبی. مدینه‌ی فاضله‌ای كه حداقل آن این است كه برای یافتن آن باید خارج از ایران را جستجو كرد. آیا حقیقتاً می‌توان در دنیا، آن صفاتی را كه قاسم برای سرزمین مورد نظرش می‌شمارد، پیدا كرد؟ نسبیت‌گرایی شخصیت‌ها، بیش از هر فیلم دیگر از حاتمی‌كیا در « ارتفاع پست » به چشم می‌خورد.

نویسنده متن : علی‌رضا سربخش

منبع : avini.com


trevanatividad.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 07 و 27 دقیقه و 03 ثانیه
Hello, I enjoy reading through your post.

I wanted to write a little comment to support you.
BHW
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ساعت 09 و 01 دقیقه و 53 ثانیه
Hey there, You've done an excellent job. I will definitely digg it and personally suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this web site.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 18 و 13 دقیقه و 39 ثانیه
I was more than happy to find this great site. I want to to thank
you for ones time for this wonderful read!! I definitely
liked every little bit of it and i also have you bookmarked to check out new information on your
blog.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 ساعت 01 و 38 دقیقه و 19 ثانیه
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning
this write-up plus the rest of the website is extremely good.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر