تبلیغات
كوچه سرگردانی - بشنو از نی
یکشنبه 3 آبان 1388

بشنو از نی

   نوشته شده توسط: علیرضا    نوع مطلب :

 

بشنو از نی چون حکایت می کند


از جدایی ها شکایت می کند



کز نیستان تا مرا ببریده اند


در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق


تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش


بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم


جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من


از درون من نجست اسرار من


سر من از ناله ی من دور نیست


لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست


لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد


هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد


جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید


پرده هایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید؟


همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

نی حدیث راه پرخون می کند


قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بی هوش نیست


مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد


روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو:"رو باک نیست


تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد


هرکه بی روزیست روزش دیر شد

درنیابد حال پخته هیچ خام


پس سخن کوتاه باید_ والسلام


foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 07 و 00 دقیقه و 54 ثانیه
It's wonderful that you are getting thoughts from this article as well as from our discussion made at
this time.
soevy.mihanblog.com
جمعه 9 تیر 1396 ساعت 16 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
Hi, i think that i saw you visited my web site thus i came to “return the favor”.I'm attempting to find things to improve my site!I suppose
its ok to use some of your ideas!!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 00 و 23 دقیقه و 41 ثانیه
It's nearly impossible to find knowledgeable
people for this subject, however, you sound like you know what you're talking about!
Thanks
باران
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 16 و 40 دقیقه و 54 ثانیه
ســـــــــــلام
دوست خوبم ممنون که همیشه به من لطف داری
خوشحال میشم باز هم بیای
منتظر حضور گرم و پرشورت هستم
ماهک
چهارشنبه 6 آبان 1388 ساعت 17 و 22 دقیقه و 19 ثانیه
سلام خوبی؟
نه شاید مشكل از شبكه باشه..
refresh kon..

بازم بیا شاد میشم از حضورت...
ماهك
چهارشنبه 6 آبان 1388 ساعت 01 و 06 دقیقه و 00 ثانیه
سلام دوست عزیز...


این روز و عید رو تبریک میگم و انشاالله با شادی سپری بشه برای همه



به امید دیدارت...
hasti
دوشنبه 4 آبان 1388 ساعت 15 و 11 دقیقه و 30 ثانیه
linkidametooooooooooooooooooooon
پاسخ علیرضا : مرسی ولی آدرستو ننوشتی
hasti=dokhmale khoob
دوشنبه 4 آبان 1388 ساعت 15 و 10 دقیقه و 40 ثانیه



ســلام دوست عزیز از آپ زیبایت نهایت استفاده را بردم
**********************************************************

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
**********************************************************

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم **** به غنچه های محبت بهار هم باشیم
***********************************************************
برای امروز وفردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم
***********************************************************

به دیـــدارت شـــاد و به امید رسیدنت بیدارم***آرزومند آرزوهای زیــــــــبـــــــایــــــت
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~~~~~~~[بوسه]

~~~~~~~~[بوسه]

~~~[بوسه]
[بوسه]

g.k3/2
دوشنبه 4 آبان 1388 ساعت 09 و 46 دقیقه و 25 ثانیه
ای ای رهپوی گرد آلود
ای رویای نامیرای مرد
اینچنین آشفته حال و خشمگین
تا کجا؟
در جستجوی ناکجاها می روی.

در مسیرِ هولناک ِشهرِ بی رنگی رنگ
با کدامین بوسه عریانِ تیغِ خاطره؟
بر گلوی عشقهای مهربان
سرخی خون
لذتِ اندوه
هرمِ آتشهای پنهان را
میهمانِ خاک زردِ کوره راهِ یادِ سردِ مرد
خواهی کرد.
یکشنبه 3 آبان 1388 ساعت 20 و 21 دقیقه و 00 ثانیه
salam...na bekhoda in ghezavato nakon duste golam..man nabudam chandruzi ..emtahanatam sangin bud
bebakhsh duste aziz..jobran mikonam
پاسخ علیرضا : عزیزم خودتو معرفی نكردی
ماهک
یکشنبه 3 آبان 1388 ساعت 20 و 18 دقیقه و 05 ثانیه
لبم محکوم شد به ساده بودن
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن
دستهایم محکوم شد به سرد بودن
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن
آرزوهایم محکوم شد به محال بودن
وجودم محکوم شد به تنها بودن
عشقم محکوم شد به محبوس بودن
و خدا هم مثل همیشه ما رو محکوم می کنه به تنهایی.........!
ستاره***
یکشنبه 3 آبان 1388 ساعت 16 و 23 دقیقه و 27 ثانیه
ای داد از این دنیای پست
از این همه قفل و قفس
باران
یکشنبه 3 آبان 1388 ساعت 16 و 07 دقیقه و 37 ثانیه
ســــــــــلام
مطلب زیبایی نوشتی
ممنون که همیشه به من لطف داری
خوشحال میشم که باز هم به وبم سر بزنی
همیشه موفق و پیروز باشی
منتظر حضور گرمتون هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر