تبلیغات
كوچه سرگردانی - اسمش چی بود ...
یکشنبه 25 بهمن 1388

اسمش چی بود ...

   نوشته شده توسط: علیرضا    

همین روزا بود تقریبا

ولی بهمن سال 75 ، روز عید فطر بود و از طرفی مربی تربیتی مدرسه دعوت كرده بود كه به اتفاق هم بریم نماز عید فطر و از طرف دیگه پسرعمه ی عزیز پیشنهاد داد بریم دربند ... خلاصه كنم ... دربند خیلی هم بد نگذشت

تو راه برگشت تو خیابون مغان ( چهارراه پاسداران ) یه ذره بعد از اونجایی كه الان بخاطر اتوبان صیاد نصف شده داشتم برای مهدی ( پسرعمه ) پر حرفی می كردم كه ییهو دیدم كلی سر و صدا میاد ...

برزنت بیارید

نه بابا همین طوری بلندش می كنیم

نه خطر داره بذارید آمبولانس بیاد

داشتم با خودم می گفتم كیو میگن ، لابد بیچاره خیلی وضعش وخیمه كه دو زاریم جا افتاد . آره . منو می گفتن .

وقتی فهمیدم پام از رون شكسته و برگشته پشتم چنان جیغی زدم كه به قول بر و بچ مادر بگرید .

حالا مگه این ماشین لعنتی میرسه به بیمارستان . بیمارستانا هم كه مث الان نبود ناز می كردن

بیمارستان اختر الهیه ، دكتر فرهمندی ( خدا هر جا كه هست سر بلندش كنه )

...

...

...

یكی دو روز از بستری شدنم گذشته بود كه همكلاسیم ( حسین تیزچنگ ) با دو نفر اومدن ملاقاتم یكیشون آقا احسان بود كه الان مدیر عامل موسسمونه دومی هم كا ظاهرا خودشم پاش با موتور شكسته بود و با عصا یدونه ای اومده بود

از فرداش هر روز چند ساعت میومد ملاقاتم و پیشم میموند ، من هنوز اسمش رو هم نمی دونستم ، برام یه واكمن با یه نوار هم آورده بود كه هنوز شعر نوار رو یادمه ، اصلا حفظم

با اینكه نه اسمشو می دونستم و نه می دونستم كیه خیلی ازش خوشم اومده بود و یه جورایی بهش وابسته شده بودم

برام صحبت می كرد

خاطره تعریف می كرد

غذا دهنم می ذاشت

هفته اول بستری بودنم همینطوری گذشت تا اینكه روز عمل فرا رسید ، منظورم عمل جراحیه

مادرم هم كه دل نازك

می ترسید عملم كنن از زیر عمل بیرون نیام ، این مددكارای بیمارستان هی راضیش می كردن و سریع منو می ذاشتن رو تخت اتاق عمل ... باز یكی میومد می گفت برشگردونید بخش مادرش راضی نمیشه ... این جابجایی از تخت سیار به تخت اتاق عمل انقدر دردناك بود كه حاضر بودم روزی ده بار عملم كنن ولی جابجام نكنن

خلاصه بار سوم چهارم بود كه خانمه یه چیزی گذاشت رو دهنم گفت تا سه بشمار ، یك ، دو ، سه رو بیرون در اتاق عمل در حالی كه همه دورم جمع شده بودن و مادرم بی حال بود و داداشم داشت با دستمال كاغذی لبمو خیس می كرد گفتم ...

حالا هفته دوم بعد از عمله . پس چرا نمیاد . نكنه از دستم ناراحت شده . نكنه ... و هزار تا نكنه دیگه

منم كه با این پای داغون نمی تونم تكون بخورم ...

ای بابا دیگه اعصابم خورد شده ، هیشكی هم كه ازش اطلاعاتی نداره

اصلا كی بود

اسمش چی بود

تا بعد از عید كه موندم خونه

ولی اولین جایی كه از جام بلند شدم رفتم اونجا بود ، آخ ببخشید یادم رفت كجاشو بگم . مسجد اباعبدالله (ع) فلكه دوم تهرانپارس .

بعد از نماز رسیدم . دیدمش .

 

                                    بقیش تو پست بعدی


http://verdareker.blog.fc2.com/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 16 و 27 دقیقه و 13 ثانیه
Magnificent beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how can i subscribe for a blog site?

The account aided me a acceptable deal. I were a
little bit acquainted of this your broadcast offered vivid clear concept
Can exercise increase your height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 10 و 01 دقیقه و 13 ثانیه
Hi! Do you use Twitter? I'd like to follow you if
that would be okay. I'm undoubtedly enjoying your blog and look forward to new updates.
Bernard
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 04 و 46 دقیقه و 51 ثانیه
Awesome blog! Do you have any tips for aspiring writers?

I'm hoping to start my own site soon but I'm a little lost on everything.
Would you suggest starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are
so many choices out there that I'm completely overwhelmed ..
Any tips? Thanks!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 03 و 59 دقیقه و 00 ثانیه
My programmer is trying to persuade me to move to
.net from PHP. I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on several websites for
about a year and am anxious about switching to another platform.
I have heard excellent things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress content into
it? Any help would be really appreciated!
BHW
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 22 و 46 دقیقه و 18 ثانیه
I have been exploring for a little for any high-quality articles or blog
posts on this kind of area . Exploring in Yahoo I finally stumbled upon this website.
Reading this info So i'm satisfied to show that I have a very good uncanny feeling I discovered exactly what I needed.
I such a lot surely will make certain to don?t overlook this
website and provides it a glance on a relentless basis.
حسین تیزچنگ
چهارشنبه 15 دی 1389 ساعت 18 و 44 دقیقه و 26 ثانیه
بسم رب الحسین
سری بما بزن
یاس
چهارشنبه 19 اسفند 1388 ساعت 02 و 52 دقیقه و 26 ثانیه
خیلی خوبه ادم یه جایی داشته باشه برای نوشتن
خیلی خوبه ادم یه كسی رو داشته باشه كه شبها توی خواب و همیشه توی رویاهاش تكیه گاه و مرهمش باشه بنویس و ادامه بده جالبه نوشتهات موفق باشی
پاسخ علیرضا : سلام
ببخشید تو رو خدا
من چطوری پیدات کنم ؟
حیرون شدم.
هوبخت
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 22 و 31 دقیقه و 18 ثانیه
ما هنوز منتظر بقیه اش هستیم ها
داداش محمد
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 20 و 55 دقیقه و 32 ثانیه
با اینكه تو زندگی باید به همه چیز به چشم یه فرصت نگاه كرد مخالف نیستم
ولی زندان؟!
فكر نمیكنم فرصت مناسبی باشه
هیچکس
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 19 و 04 دقیقه و 49 ثانیه
سلام داداش.
آقا ممنون که اومدی.

مگه ما دل نداریم؟!
ولی منظورت رو نفهمیدم!منظورت چجور فیلم هایی هست که من دوست دارم؟!
تا بعدش من نظرم رو بگم.

راستی فیلم دعوت هم اوکی بزار فکر کم اصلا دیالوگ هاش یادم بیاد یا براش یه پست میزنم یا به خودت میگم
دلسوخته ی منتظر
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 10 و 04 دقیقه و 43 ثانیه
سلام
ممنون که بهمون سر زدید... و از راهنمایی تون ممنون.
التماس دعا
یاحق
ستاره***
یکشنبه 2 اسفند 1388 ساعت 23 و 01 دقیقه و 33 ثانیه
خاطره ها که همیشه برای آدم زیباست .حتی تلخترینش..


باز هم مرسی..
خادم الزهرا(داوود)
یکشنبه 2 اسفند 1388 ساعت 22 و 16 دقیقه و 47 ثانیه
سلام داداش علیرضا....
آقا جات خالی توی مشهد.فقط هیئت بازار بود.از این هئیت به اون هیئت.انشاالله توی قسمت شما کربلا باشه....

یازهرا...
هیچکس میماند
یکشنبه 2 اسفند 1388 ساعت 20 و 03 دقیقه و 39 ثانیه
سلام علیرضا جان.
وبلاگ و وبسایتم هردو به بهره برداری رسید.
منتظرت هستم رفیق.
مائده
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 22 و 43 دقیقه و 27 ثانیه
سلام لطفا پستهاتونو کوتاهتر کنید.
منتظر
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 18 و 32 دقیقه و 27 ثانیه
سلام
پاسخ علیرضا : سلام
آدرسی چیزی ...
رو سیاه
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 17 و 58 دقیقه و 47 ثانیه
سلام . داستان جالبی بود . تا پست بعدی منتظرم ....
موفق باشی ...

اللهم عجل لولیك الفرج
پاسخ علیرضا : واقعیت بود
مروارید عرفان
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 17 و 11 دقیقه و 55 ثانیه
سلام دوست عزیز و گرامی

مدتی است که از سفر باز گشته ام . لیکن گرفتاری زیاد و فرصت سرزدن به نت کم !

بزودی مطلبی تهیه کرده و به دوستان خوبم سر خواهم زد .
نوشته ات را کامل خواندم و منتظر بقیه ماجرا هستم .

امید که شکستن پا مشکلی را بجا نگذاشته باشد !
برایت آرزوی بهترینها را دارم .
پاسخ علیرضا : سلام
مرسی
ارزشش رو داشت
کلام شیرین
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 16 و 10 دقیقه و 38 ثانیه
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جزلطف و خوبی نیست در تفسیرما

در این زمانه منیت ها و خود ستاییها چه چیزی می تواند انسان را به
واقعیت درونش بکشاند ؟
به روزم با مطلبی از "مبارزه با نفس" یا جهاد اکبر
منتظر حضور شما.
موفق باشید.
چشم انتظار ...
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 14 و 49 دقیقه و 05 ثانیه
دوست خوب من سلام!
ممنون که به من سر زدین!
وبلاگ زیبا و پر محتوایی دارین
بهتون تبریک می گم.
اگر با تبادل لینک موافقین به من خبر بدین
همیشه خاطراتتونو می نویسین؟
خوشحال می شم اگر در پست های بعدی هم به من سر بزنین
موفق باشین
یا علی...
kamijoni-2khijoni
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 13 و 21 دقیقه و 42 ثانیه
آپمو حتما بخون...به خاطر خودت میگم
آپمو حتما بخون...به خاطر خودت میگم
kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni
betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni

♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
همه پولدار شدن جا نمونی..ترکونده آپه.بدو
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
♥ [بوسه] ♥
kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni
betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni




kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni
betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni



kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni

betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni



kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni

betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni



kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni

betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni



kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni

betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni



kamijoni-_-_-_-_-_-_-_2khijoni

betereki -_-_-_-_-_-_- 2khijoni


خادم الزهرا(داوود)
جمعه 30 بهمن 1388 ساعت 12 و 01 دقیقه و 43 ثانیه
على (علیه السلام) مظلومى گمشده در سقیفه است،
كه همه باید اقرار به اعلمیتش كنند...
............................................................
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها :
از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است .
آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟....
............................................................
جات خالی داداش توی مشهد....

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان....
دلهاتان شوریده نینوا یا مولا علی مدد ....
داداش محمد
جمعه 30 بهمن 1388 ساعت 10 و 11 دقیقه و 27 ثانیه
حاجی اگه قسمت باشه میطلبه خودش
ایشاله كه همین روزا زائرش بشی
اوضاع دلو این حرفا واسه آدمای دنیا مهمه داداش
اونطرف خیلی دلها بزرگ تره
ستاره***
جمعه 30 بهمن 1388 ساعت 00 و 24 دقیقه و 11 ثانیه
مرسی /خوندم

منتظر ادامه هستم..
غروب جنگ
پنجشنبه 29 بهمن 1388 ساعت 14 و 49 دقیقه و 22 ثانیه
رضا و مهسا
پنجشنبه 29 بهمن 1388 ساعت 12 و 01 دقیقه و 55 ثانیه
سلام خوبین؟
منتظر ادامه مطلبتون هستیم آخه خیلی قشنگه
داداش محمد
دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 16 و 58 دقیقه و 48 ثانیه
منتظر ادامه مطلبت میمونم
نوشتی خبرم كن
راستی
با مطلب
روز عشق.امـام عشق. بن بست عشق
به روزمو منتظر
هوبخت
دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 13 و 08 دقیقه و 53 ثانیه
سلام علیرضا
كجایی نیستی؟
یه ذره بیشتر درباره ی داستانت توضیح میدی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر